كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

460

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ گفتند جمعى از بنى مدلج كه فراگرفت خداى وَلَداً فرزندى يعنى ملائكه را به فرزندى گرفت سُبْحانَهُ پاك است حق تعالى از گرفتن فرزند هُوَ الْغَنِيُّ او بىنياز است از اتخاذ ولد چه طلب ولد يا ضعيفى كند تا به دو قوت گيرد يا فقيرى تا به اعانت او روزگار گذراند يا ذليلى تا بسبب فرزند عزّت و شرف يابد يا حقيرى گمنام تا بولد اسمى و رسمى پيدا كند و بعد از وى وارث امور او باشد و مجموع اين‌ها علامت احتياج است پس كسى كه غنى مطلق باشد هر آئينه اتخاذ ولد ازو منفى بود يا گوئيم كه ولد بعضى از والد است پس اين صورت مستدعى صورت تركيب باشد و هر مركبى ممكن است و هر ممكنى محتاج است به غير و واجب الوجود غنى مطلق است پس احتياج را به دو راه نباشد فرد بود كمال غنا از صفات ذاتى او * كسى كه هست غنى كى بود به كس محتاج و اشارت به بيان غناى حق اين است لَهُ ما فِي السَّماواتِ مر او راست از روى مالكيت آنچه در آسمانهاست از نفايس علويات وَ ما فِي الْأَرْضِ و آنچه در زمينها است از بدايع سفليات إِنْ عِنْدَكُمْ نيست نزديك شما اى مشركان مِنْ سُلْطانٍ از هيچ حجتى و برهانى بِهذا به اين كه خداى فرزند فرامىگيرد أَ تَقُولُونَ آيا مىگوئيد عَلَى اللَّهِ بر خداى به دروغ و افترا ما لا تَعْلَمُونَ آنچه نمىدانيد قُلْ بگو اى محمد ص إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ به تحقيق آنان كه افترا كنند و بربندند عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ بر خداى دروغ را باتخاذ ولد و اضافت شريك بوى لا يُفْلِحُونَ رستگارى نيابند يعنى از دوزخ نرهند و به بهشت نرسند مَتاعٌ مر ايشان راست برخوردارى اندك فِي الدُّنْيا در دنيا يعنى دو سه روز مهلت دارند و سهل فرصتى را بگذرند و بگذارند ثُمَّ إِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ پس بسوى ما باشد بازگشت ايشان ثُمَّ نُذِيقُهُمُ پس بچشانيم ايشان را الْعَذابَ الشَّدِيدَ عذاب سخت يعنى دايم و بىانقطاع بِما كانُوا بسبب آنكه بودند كه بكتاب و پيغمبر ما يَكْفُرُونَ كافر مىشدند وَ اتْلُ و بخوان عَلَيْهِمْ بر ايشان يعنى بر قوم خود از اهل مكه نَبَأَ نُوحٍ خبر نوح پيغمبر ع إِذْ قالَ ياد كن چون گفت لِقَوْمِهِ مر گروه خود را يعنى آنها كه مشرك بودند يا قَوْمِ اى قوم من إِنْ كانَ كَبُرَ اگر هست كه بزرگ شده و گران گشته عَلَيْكُمْ بر شما مَقامِي اقامت من يا قيام من به دعوت نص كلام ربانى مبنيست از آنكه حضرت نوح على نبينا و ع نهصد و پنجاه سال قوم خود را به خداى تعالى دعوت كرده و جفا و آزار ايشان را تحمل فرمود و چون جفاى قوم به‌غايت رسيده گفت اى قوم اگر بر شما شاق مىگذرد مكث من در ميان شما وَ تَذْكِيرِي و پند دادن مر شما را بِآياتِ اللَّهِ به علامتهاى روشن بر وحدانيت حق و تصديق نانموده مرا مىرنجانيد فَعَلَى اللَّهِ پس بر خداى تَوَكَّلْتُ توكل كردم در دفع كيد شما و نصرت من بر اعدا فَأَجْمِعُوا پس گرد آريد و محكم سازيد أَمْرَكُمْ كار خود را يعنى عزيمت كنيد بر آن يا جمع كنيد خداوندان امور را مراد امراء و رؤساى قوم‌اند وَ شُرَكاءَكُمْ و بخوانيد شريكان خود را يعنى آنان كه بزعم خود شركاء حق مىدانيد ملخص سخن آنكه شما هم به قصد من اتفاق كنيد ثُمَّ لا يَكُنْ پس بايد كه نباشد أَمْرَكُمْ كار شما در قصد من عَلَيْكُمْ غُمَّةً بر شما پوشيده يعنى به ظاهر متوجه من شويد . ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ پس ادا كنيد به من آنچه مىخواهيد يعنى بكنيد از مكاره آنچه اراده شما است وَ لا تُنْظِرُونِ و مرا مهلت مدهيد تا خلاص يابيد از مشقت مقام و محنت كلام من اين سخنان دليل است بر آنكه نوح ع در مقام توكّل ثابت قدم بوده و وثوق تمام به نصرت ملك علام داشته و مىخواسته كه امت او بدين معنى بىپرده قدم در طريق متابعت و نهند خود ايشان را خذلان ابدى دريافته از قول وى اعراض نمودند و وى فرمود .